|
نهنگی که در ساحل تقلا می کند برای دیدن هیچ کس نیامده است گروس عبدالملکیان
مدت طولانی باید می گذشت تا مجالی دست بده به روز کنم حالا اوضاع خیلی فرق کرده شاید تب و تاب و شور گذشته برای نوشتن نیست اما قلبم همیشه برای ادبیات می تپه حتی اگر ننویسم..بیشتر محتاط شدم برای نوشتن مراقب دل خوشمم که با یه شعر نا خوش نشه .از زمانی هم که نیلوفر ایران و بیشتر منو ترک کرد سعی ام برای این محافظه کاری بیشتر شده ...اینم از توجیح و بهانه های کاهلی
این پست به آترین آدلان عزیزم و دکتر مهدی موسوی همیشه استادم پیشکش می شه
این ها یعنی دلتنگی دیر به دیر به دیدنم بیای لباس تیره تنم کنی داستاههای مصورت را به تنهای ببینی ساعتهای متمادی پشت پنجره انتظار بکشی بدون من به تخت بری این ها یعنی دلتنگی ومن عروسک پارچه ای میدانم دلتنگی چقدر سخت است دختر
زندگی مبارزه لحظه به لحظه با گرسنگی وترس و بی خوابی و سوزش معده و درد دندان است جورج اورال 1984
در خوانش این شعر زیبا از استاد مهدی موسوی همراهم باشید
سه قاشق شکر می ریزی یکی برای من یکی برای خودت سومی موهای زنی ست روی سنگ توالت که سیاه است مثل کابوس هایی که نمی بینمت که جیغ می کشم تو را در آغوشی که ندارم در زیتون های تلخ به دنبال تو می گردم در چای های شیرین به دنبال تو می گردم و آن تفاله ی رو آمده مهمانی ست که همیشه وقتی من نیستم از راه می رسد در زیرنویس های تلویزیون به دنبال تو می گردم در شخصیت های منفی فیلم ها در ایمیل های تبلیغاتی در اس ام اس های بی نام و نشان و خون بالا می آورم روی سنگ توالت گریه را من می کنم سیفون را تو می کشی برمی گردیم سر سفره ای که فقط به اندازه ی دو نفر جا دارد چایت را تلخ بخور !وقتی شیرین هم اسطوره ای ست که می خواست با دو نفر بخوابد!
|
About![]()
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
Home
|